طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

قند عسلم

پسر مامان سرما خورده

پسرمو چند روز پیش بابایش برد بیرون هوا بخوره سرما خورد دیروز بردیمش دکتر خدا رو شکر الان بهتر شده ولی خیلی اذیت شد ی نفس مامان خب از احوالات این روزاتم بگم که شبا نمیذاری بخوابیم تا ساعت 3 بیداری همش تو خواب جیغ میکشی بیدار میشی باید بغلت کنم تا آروم بشی یه چیز دیگه که پسر مامان یاد گرفته غلت میزنه دوست داره به همه چیزم دست بزنه خیلی وقتا با دستاش بازی میکنه دیگه براش شعر میخونم گوش میده میخنده قشنگ وایمیسته حسابیم جیغ میکشه فکر کنم میخوای دندون در بیاری  خلاصه خیلی شیطون شده ولی شیطونیش فقط مال خونه است جایی که میریم همه میگن چقدر آرومه ساکته وروجک مامانی ...
28 مرداد 1392

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟

امشب شب قدره شب 19 ماه رمضون بابایی نیست رفته سر کار باز شب کار شده ما تنهاییم ولی پسرم هست دیگه مامانش نمیترسه الان ساعت 4 صبحه پسر مامان تخت خوابیده منم اومدم وبلاگ پسرمو درست کنم 12 روز پیش واکسن زدی نرسیدم بیام بگم ازت زیاد گریه نکردی ولی یکم تب کردی مامان بهت استامینوفن میدادم بابا میاوردی پاتم قرمزو سفت شده بود هنوز خوب نشده یکم سفته . از اول ماه رمضون همش افطاری دعوت بودیم دیگه خسته شدم از مهمونی رفتن تو هم که همش گریه میکنی میخوای بغل باشی شلوغی و دوست نداری برای همین دوست ندارم برم مهمونی خونه رو بیشتر دوست داری تلویزیون نگاه میکنی با دستات بازی میکنی دوست داری باهات بازی کنیم حرف بزنیم     ...
6 مرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد